یکشنبه, 02 مهر 1396

 

 

جوان در قرآن کریم؛

قرآن چه جوانانی را به عنوان الگو معرفی می‌کند؟

در آیات قرآن، ۱۰ بار به «جوان» اشاره شده که در همه آن ها کلمه «فتى» و مشتقات آن (به معنى جوانمرد) به کار رفته است.

گروه فرهنگی «خبرگزاری دانشجو»، بهزاد کاظمى؛ قرآن دریاى ژرفى از حقایق و معارف است که هیچ غواصى را یاراى دستیابى به عمق و ژرفاى آن نیست مگر پیامبران الهى و امامان معصوم (ع). و مجموعه اى گرانبها از برنامه ها و درس ها وعبرت هاى زندگى ساز است که هرکس به قدر ظرفیت وجودى خویش و آمادگى روحى اش از آن بهره مى گیرد و عطش کمال خواهى خود را با آب حیات آیات آن فرو مى نشاند.


براى آنان که بخواهند و روح خود را آماده دریافت و پذیرش حق سازند، همه چیز در قرآن هست، چرا که خود فرموده است: «لارطب و لا یابس الا فى کتاب مبین» (1) (هیچ تروخشکى نیست مگر آن که در کتاب مبین است) و باید نیز چنین باشد زیرا کلام حق است و پروردگار عالم و آدم آن را براى رسول خاتم نازل فرموده تا هم ختم کلام باشد و هم کلام ختم. چون که بالاتر از قرآن هیچ کلامى نتوان یافت و پس از صاحب قرآن نیز هیچ رسولى نخواهد آمد تا کلامى از حق بر او نازل گردد.


اکنون باید که جان هایمان را به قرآن بسپاریم و دل هایمان را در مسیر وزش نسیم حیات بخش آن قرار دهیم و به حق، آن را امام و پیشواى خود بدانیم که فلاح و رستگارى ما در پیروى و عمل به تعالیم نورانى آخرین کتاب آسمانى است. براى آشنایى با یکى از درهاى ارزشمند دریاى ژرف قرآن بررسى کوتاهى پیرامون «جوان» در قرآن در زیر مى آید، به امید آن که روزنه کوچکى باشد براى مشاهده گوشه اى از نعمت ها و حکمت هاى فراوان اقیانوس بیکران معارف قرآن.


در آیات قرآن مجید، 10 بار به «جوان» اشاره شده که در همه آن ها کلمه «فتى» و مشتقات آن (به معنى جوانمرد) به کار رفته است. این تعبیر به نوبه خود درس و تذکر مهمى براى ما است که «جوان» در فرهنگ قرآن «جوانمرد» است و باید اصول جوانمردى یعنى پاکى، گذشت، شهامت و رشادت را رعایت کند. کلمه «فتى» و مشتقات آن در قرآن درباره اشخاص و افراد گوناگونى به کار رفته که شامل موارد زیر است:

1. حضرت ابراهیم (انبیاء / 60)
2 و 3. دوست و رفیق حضرت موسى (کهف / 60و62)
4. حضرت یوسف (یوسف/3)
5. همراهان حضرت یوسف در زندان (یوسف/36)
6و7. اصحاب کهف (کهف /10و 13)
8. خدمتگزاران حضرت یوسف در زمان پادشاهى (یوسف /62)
9و10. کنیزان مومن (نساء / 25) و (نور/33)


قرآن درباره حضرت ابراهیم مى فرماید: «قالوا سمعنا فتى یذکر هم یقال له ابراهیم» (2) (آنان گفتند ما جوانى ابراهیم نام را شنیده ایم که بت ها را به بدى و زشتى یاد مى کرد). در شان نزول آیه فوق آمده است که: بت پرستان بعد از پایان مراسم جشن بزرگى که در بیرون شهر برگزار شده بود وقتى که به شهر بازگشتند و وارد بتخانه شدند با صحنه اى روبه رو گشتند که هوش از سرشان پرید. به جاى آن بتخانه آباد با تلى از بت هاى دست و پا شکسته و به هم ریخته مواجه گردیدند و فریادشان بلند شد که چه کسى این بلا را بر سر خدایان ما آورده است؟ گروهى که تهدیدهاى ابراهیم رانسبت به بت ها در خاطر داشتند و طرز رفتار اهانت آمیز او را با این معبودهاى ساختگى مى دانستند گفتند: ما شنیدیم جوانى از بت ها به بدى یاد مى کرد که نامش ابراهیم است. طبق بعضى از روایات حضرت ابراهیم در آن هنگام 16 سال داشت. با این حال تمام ویژگى هاى جوانمردان یعنى شجاعت، شهامت، صراحت و قاطعیت در وجودش جمع بود.(3)


قرآن ابراهیم و پیروانش را به عنوان الگو و سرمشق نیکو معرفى مى کند و مى فرماید: «قد کانت لکم اسوة حسنة فى ابراهیم و الذین معه» (4) (همانا در ابراهیم و پیروان او براى شما الگو و سرمشق نیکویى است). همچنان که پیامبر بزرگ اسلام (ص) را الگو و سرمشق مردم مى داند: «لقد کان لکم فى رسول الله اسوة حسنه» (5) ( به تحقیق در پیامبر خدا (ص) براى شما الگو و سرمشق است).


اصحاب کهف یکى از داستان هاى بسیار جالب و آموزنده قرآن است که در دو مورد، از آن ها به «جوان» تعبیر شده است: «اذاوى افتیة الى الکهف فقالوا ربنا اتنا من لدنک رحمة و هیئ لنامن امرنا رشدا» (6). (آنگاه که جوانان در غار کوه پنهان شدند از درگاه خدا مسألت کردند، پروردگارا در حق ما به لطف خاص خود رحمتى فرما و بر ما وسیله رشد و هدایتى کامل فراهم گردان). «نحن نقص علیک نبأهم بالحق انهم فتیة امنوا بربهم وزدناهم هدى» (7) (ما داستان اصحاب کهف را به درستى بر تو نقل مى کنیم. آنان جوانمردانى بودند که به پروردگارشان ایمان آوردند و ما بر هدایتشان افزودیم).


داستان اصحاب کهف بسیار مفصل و جالب است. در اینجا تنها به قسمت کوتاهى از آن از زبان امام صادق (ع) اشاره مى کنیم. آن ها در زمان پادشاه جبار و گردن کشى بودند که اهل کشور خود را به بت پرستى دعوت مى کرد و هرکس دعوت او را اجابت نمى کرد به قتل مى رساند. گروهى از مردم که خداى یکتا را پرستش مى کردند و ایمان خود را پنهان داشته بودند تصمیم به هجرت از شهر خود گرفتند. در مسیر به چوپانى برخورد کردند. او را به پرستش خداى یگانه دعوت نمودند ولى نپذیرفت اما سگ چوپان به دنبال آن ها راه افتاد! و هرگز از آنان جدا نشد. آن ها در پایان روز به غارى رسیدند و تصمیم گرفتند مقدارى در غار استراحت کنند. خداوند خواب را بر آن ها چیره کرد و همان گونه که در قرآن فرموده است آن ها آن قدر خوابیدند که شاه جبار مرد و زمان گذشت. جمعیت دیگرى جاى مردم شهر را گرفتند و...(8)


اصحاب کهف پس از خواب طولانى 309 ساله به اراده الهى بیدار شدند تا آیت و نشانه اى باشند بر رستاخیز و حق بودن زنده شدن مردگان در روز قیامت، قرآن مى فرماید: «وکذالک اعترنا علیهم لیعلموا ان وعدالله حق و ان الساعة لاریب فیها (9) (و این چنین مردم را متوجه حال آن ها کردیم تا بدانند وعده خدا حق است و در رستاخیز تردیدى نیست). قرآن از این افراد به عنوان جوان و جوانمرد یاد نموده است. در روایتى از امام صادق(ع) وارد شده که فرمودند: تمام اصحاب کهف پیر و مسن بودند و خداوند به علت ایمانشان آن ها را «جوان» نامید. کسى که به خدا ایمان آورد و تقوا پیشه نماید (جوان) و (جوانمرد) است. (10)


در پایان بعضى از درس هاى انسان سازى آیات فوق را که براى همه به خصوص جوانان عزیز عبرت آموز است، یادآور مى شویم: 
1. شکستن سد تقلید و جدا شدن از همرنگى با محیط فاسد و داشتن استقلال فکرى در برابر اکثریت گمراه و توجه به این که اصولاً انسان باید سازنده محیط باشد نه ساخته محیط.  
2. هجرت از محیط آلوده و تحمل انواع محرومیت و کاستى ها براى حفظ ایمان 
3. تکیه بر مشیت خدا و استمداد از لطف او و امیدوارى به رحمت و هدایت حق و امداد الهى در دشوارترین شرایط و محیط. 
4. توجه همیشگى به آخرت و زندگى پس از مرگ (11)


پی نوشت:
1. انعام / 59 
2. انبیاء/60 
3. تفسیر نمونه، ج 13، ص 435و ،436.
4. ممتحنه / 4 
5. احزاب / 21 
6. کهف / 10 
7. کهف / 13 
8. تفسیر نمونه، ج 15، ص 395 و 396 
9. کهف / 21 
10. میزان الحکمه، ج 5، ص 10 
11- با استفاده از تفسیر نمونه، ج 15، ص 401 تا 403

 

 

حاضرين در سايت

ما 18 مهمان و بدون عضو آنلاین داریم